عباس قديانى

706

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

ميخى ، و نوشته‌هاى مورخان يونانى است . مهمترين متنهاى ميخى « استوانهء كوروش » و قطعات منظومى در شرح‌حال نبونيدوس كه هردو در زمان كوروش تهيه شده و وقايع‌نامهء نبونيدوس كه ميان قرون 5 و 3 ق . م . تأليف شده است . در عتيق ، در تواريخ ايام ، عزرا ، و اشعيا از كوروش ذكر شده است . در آثار هرودوت ، گزنفون و كتزياس ، و قطعاتى كه از بروسوس مورخ بابلى قرن 3 ق . م . برجاى مانده ، مطالب تاريخى از اين پادشاه يافت مىشود ، ولى بيشتر آنها با افسانه آميخته و مشكوك است . كوروش در 559 ق . م . به پادشاهى انشان رسيد ، و پس از آنكه سران قبايل پارسى را در زير فرمان خود متحد كرد و با نبونيدوس بابلى پيمان اتحاد بست ، در 553 ق . م . بر ضد ايشتوويگو طغيان كرد . در سال 550 ق . م . ايشتوويگو را مغلوب و اسير كرد ، و اكباتان را متصرف شد . با آنكه عناصر ناراضى ماد در اين پيروزى وى را يارى كردند ، فرمانروايى كوروش كبير بلافاصله مورد قبول همهء ماد قرار نگرفت ، و احتمالا مدت دو سال طول كشيد تا همهء قبايل ساكن مشرق دجله را مطيع خود سازد . وقايع‌نامهء نبونيدوس حاكى از آن است كه در بهار 547 ق . م . كوروش متوجه شمال بين النهرين شد و به جانب سرزمينى كه نام آن در كتيبه محو شده ، پيش رفت ، و شاه آن را كشت . محتمل است كه اين دشمن كرزوس ، شاه ليديا ( لوديا ) ، بوده باشد كه بنابر نوشتهء هرودوت ، قصد آن داشت كه با تسخير متصرفات ماد كشور خويش را از طرف شرق رود هاليس ( قزل‌ايرماق ) توسعه دهد . پس از جنگ بىنتيجه‌اى با كوروش ، كرزوس به سارديس عقب نشست و سربازان مزدور خود را متفرق كرد ، به اين اميد كه سال ديگر بعد از كمك گرفتن از بابل و مصر و اسپارت ، بار ديگر جنگ را از سر گيرد . ولى كوروش بر وى پيشدستى كرد ، و با حملهء سريعى سارديس را متصرف شد . اگر آن سرزمينى كه در وقايع‌نامه به آن اشاره شده است همين ليديا بوده باشد ، محتمل‌ترين تاريخ براى اين حادثه سال 547 ق . م . مىشود . هرودوت و بروسوس در اين گفته با يكديگر متفقند كه در فاصلهء سقوط سارديس و نبرد نهايى براى تسخير بابل در سال 540 ق . م . كوروش باقى آسياى باخترى را تصرف كرده است . تسخير آسياى صغير با تطميع ، يونانيها ، كارياييها ، و لوكياييها را به اطاعت در آوردند ، و شورش ليديا را فرونشاندند . شاه كيليكيا با رغبت ، سرورى پارس را پذيرفت و گوتيوم ( گوتيان ) كه تابع بابل بودند نيز چنين كردند . به گفتهء گزنفون ، كوروش فروگياى بزرگ و كاپادوكيه را نيز فرمانبردار نمود ، و اعراب را مطيع ساخت ( ممكن است مقصود از « اعراب » در اينجا مردم نواحى دمشق و فلسطين بوده باشد ، كه پيش از آن جزء امپراتورى بابل بودند ) . در 540 ق . م . كه كوروش حملهء خود را به بابل آغاز كرد ، بيشتر ايالات آن به تصرف وى درآمده بود . در اكتبر سال 539 ق . م . سپاهش بدون جنگ وارد بابل شد . داستانى كه يوسفوس و ائوسبيوس آورده‌اند كه كوروش از نبونيدوس درگذشت مخالف قول گزنفون است . بسيارى از اهالى بابل كه از سياست دينى نبونيدوس ناراضى بودند ، از آمدن كوروش خوشحال شدند . بر استوانهء كوروش ، كه شاهكارى از تبليغات است ، وى خود را آزادكنندهء مردم از شر سلطنت نبونيدوس و نيز شاه برگزيدهء توسط مردوك ( خداى ملى بابليان ) براى سلطنت كردن بر ايشان معرفى كرده است . عنوان شاه بابل بر خود نهاد ، و اگرچه خود در مراسم سال نو 538 ق . م . به آداب و شعائر دينى